چکیده

رشد سریع تجارت الکتروینک در اینترنت سکویی برای تغییر سریع تر از همیشه دانش سازمانی فراهم می کند. فرایندی که به وسیله آن دارایی های دانش سازمان طی زمان تغییر می کنند تا بر فشار ناشی از تغییر محیط غلبه شود تکامل دانش نامیده می شود. در این مقاله به منظور بررسی این مسئله که آیا استراتژی های مختلف تکامل دانش بر عملکرد سازمانی در شرایط مختلف تأثیر می گذارند نظریه تناسب استراتژیک را انتخاب می کنیم. این مفهوم را از تکامل طبیعی انتخاب می کنیم تا دو استراتژی تکامل دانش را تعریف کنیم:

جهش دانش که به منابع داخلی دانش تکیه دارد و انتقال دانش که از منابع خارجی از قبیل جوامع آنلاین و مشاوران حرفه ای بهره می جوید. به منظور بررسی آثار استراتژی های مختلف بر عملکرد سازمانی ارزیابی با کارت امتیاز متوازن (BSC) صورت گرفت. نتایج نشان می دهند که جهش و انتقال دانش بر جنبه های مختلف عملکرد سازمانی تأثیر دارند. به علاوه، دیده شده که بسیاری از عوامل صنعتی از قبیل تغییر محیط، فشردگی دانش و عوامل سازمانی از جمله توانایی IT و اشتراک گذاری فرهنگ تأثیر تعدیل کننده ای دارند. یافته های این پژوهش به سازمان ها کمک خواهد کرد که استراتژی مناسبی برای افزایش دانش انتخاب کنند و مسیرهای جدید بیشتر را روشن کنند.

کلمات کلیدی: مدیریت دانش، تحویل دانش، استراتژی کسب دانش، عملکرد سازمانی، نظریه تناسب استراتژیک

  

1. مقدمه

با پیشرفت سریع تجارت الکترونیک و روند جهانی شدن، محیط پیرامون سازمان ها به نحو چشمگیری در حال تغییر است. در این شرایط دارایی های دانش برای اکثر سازمان ها به منبع مهمی از امتیازهای رقابتی تبدیل شده اند. پیتر دراکر (1999) اظهار داشت که دانش جای دارایی های مشهور از قبیل تجهیزات، سرمایه، مواد یا نیروی کار را به عنوان عامل اصلی تولید می گیرد، دانشورزان جای نیروی کار سنتی را می گیرند تا به فراهم کننده مهم ارزش سازمانی تبدیل شوند. به معنای دقیق کلمه، چگونگی مدیریت کارآمد دارایی های دانش در عصر اینترنت به مسئله مهمی برای سازمان ها تبدیل شده است. افزون بر این، مدیریت دانش نقش کلیدی در انباشت دارایی های مشهود ارزشمند کسب و کارهای الکتروینک به منظور کسب امتیازهای رقابتی بیشتر ایفا می کند. سازمان ها بیش از پیش از منابع خارجی دانش از قبیل جوامع آنلاین (مثل بلاگ ها و وب سایت های شبکه اجتماعی) برای افزایش رقابت جویی شان بهره می برند. دانش توانست به محصول نامشهودی برای خرید و فروش در تجارت الکترونیک تبدیل شود. با وجود این پژوهش زیادی بررسی نکرده است که آیا استراتژی های مختلف کسب دانش می توانند بر عملکرد سازمانی تأثیر بگذارند و اینکه تحت چه شرایطی استراتژی خاصی تأثیر بهتری دارد.

مدل های زیادی برای مدیریت دانش سازمانی ارزشمند پیشنهاد شده اند. اولین پژوهش درباره مدیریت دانش (KM) دیدگاهی را مطرح می کند که به فرایند ایجاد و اشتراک گذاری دانش در سازمان ها توجه می کند (نواکا 1994، داونپورت و پروساک 1998، علوی و لیدنر 1999) مدل معروف چرخه ایجاد دانش است که نواکا (1994) آن را مطرح کرده و حاکی از آن است که فعالیت های مربوط به ایجاد دانش شامل جامعه پذیری، برونی سازی، ترکیب و درونی سازی می باشد. سازمان باید فرایند ایجاد، ذخیره سازی، بازیابی، انتقال و کاربرد دانش را درست مدیریت کند. علوی و لیندر (1999) دیدگاه مربوط به فرایند مدیریت دانش را به خوبی نقد کرده اند. پژوهش دیگر دیدگاه مبتنی بر منابع را انتخاب می کند؛ این دیدگاه به منظور بررسی تأثیر دانش بر قابلیت های سازمانی و عملکرد شرکت آن را منبع سازمانی تلقی می کنند (حامل و پراهادال 1990، گرانت 1991، بهاراواج 2000، بیلینفر و اسمیت 2001، گولد و همکاران 2001، لی و چوی 2003، لیو و وانگ 2009، اسکرودر و همکاران 2009). این مطالعات آثار معنادار فعالیت های KM را بر خلاقیت سازمانی و عملکرد شرکت دیده اند.

از آنجا که KM فرایندی پیوسته و پویا است، درک الگوهای پیشرفت دانش، نیروهای محرک آنها و بافت سازمانی نیز مسئله مهمی می باشد. درک بهتر تعامل بین پیشرفت دانش و بافت سازمانی به ما امکان می دهد که درباره چگونگی تأثیر استراتژی های تکاملی بر عملکرد سازمانی بیشتر بدانیم.

زولو و وینتر (2002) چرخه تکامل دانش را برای توضیح چگونگی انطباق دارایی های دانش با فشار محیط مطرح کرده اند. آنها برای گنجاندن تغییر، انتخاب، همتاسازی و نگهداری مرحله دیگری به فرایند تکامل داروین افزودند. دانش سازمانی به وسیله این چهار مرحله به صورت بازگشتی تکامل می یابد. این مدل مراحل تکامل دانش را تعریف می کند اما نمی تواند استراتژی های احتمالی تکامل را تشخیص دهد و مدرک تجربی برا ینشان دادن رابطه بین تکامل دانش، بافت سازمانی و عملکرد شرکت ارائه دهد.

در پژوهش حاضر، مدل تکامل دانش را با تعریف ذهنی و آزمایش تجربی دو استراتژی تکامل دانش بسط می دهیم؛ سازمان ها از این استراتژی ها برای افزایش دانش خود و اینکه آیا بین تکامل و عوامل سازمانی تناسب وجود دارد استفاده می کنند. بقیه مقاله به صورت زیر مرتب شده است: بخش 2 نوشتجات اصلی مربوط به تکامل دانش و نظریه تناسب استراتژیک را بررسی می کند. فرضیه ها و مدل تحقیق در بخش 3 بسط داده می شوند. بخش 4 نتایج تحقیق نظرسنجی ما را نشان می دهد. در پایان، مفاهیم و نتایج در بخش 5 شرح داده می شوند.

 

2. پیشینه نظری

2.1 دیدگاه بوم شناختی مدیریت دانش

تحقیق در مدیریت دانش می تواند ریشه در اولین اثر در جامعه شناسی دانش در حدود دهه 1970 و کار فنی در سیستم های خبره مبتنی بر دانش در دهه 1980 ریشه داشته باشد. علوی و لیدر (2001) در بررسی مدیریت دانش و سیستم های مدیریت دانش بررسی می کنند که KM چگونه در سازمان ها مورد توجه زیاد قرار گرفته است و تحقیق پیشین KM را از دیدگاه فرایند از جمله فعالیت هایی از قبیل ایجاد، ذخیره سازی، بازیابی، انتقال و کاربرد دانش مورد توجه قرار می دهند.   

دیدگاه نسبتا متفاوتی اخیرا برای بررسی دانش سازمانی از دیدگاه بوم شناختی پیشنهاد شده است. بوم شناسی علمی است که برای تحلیل رابطه بین اعضای (گونه های) جامعه و تعامل آنها با محیط مورد استفاده قرار می گیرد. چنان که مرسوم است، بوم شناسی به این صورت تعریف می شود: «مطالعه علمی پیرامون تعاملاتی که توزیع و فراوانی ارگانیسم ها را تعیین می کند» (کربز 1978، کارول 1988، مک گلاد 1999).

چن و لیانگ (2005) و چن و همکاران (2010) در کار اخیرشان بوم شناسی دانش سازمان را ترکیبی از جوامع دانش، منابع سازمانی و محیط خارجی تعریف می کنند. دانش های مختلفی که کارمندان و بخش های مختلف دارند جوامع (یا جمعیت های) مختلف دانش در اکوسیستم به حساب می آیند. این جوامع دانش در صدر منابع سازمانی (از جمله کارکنان، فرایند، ساختار و فرهنگ) قرار دارند و با محیط خارجی حفظ تعادل می کنند تا منافع آن را از طریق چهار مکانیسم اکولوژیکی به حداکثر برسانند: توزیع، تعامل، رقابت و تکامل. نگاره 1 روابط آنها را نشان می دهد.

 

2.2 تکامل دانش

تکامل دانش نشان دهنده این مسئله است که سازمان ها محتوای دانش شان را تغییر می دهند تا بر فشار متغیر ناشی از محیط غلبه کنند. تکامل یک استراتژی است که جمعیت از آن برای غلبه بر فشارهای ناشی از تغییر محیط استفاده می کند (بورگلمن 1991، اوشر و اوانز 1996). تکامل قابلیت پویایی است که به هر شرکت امکان می دهد توانمندی هایش را در محیطی که به سرعت تغییر می کند منسجم کند، بسازد و دوباره شکل بندی کند (تیس و همکاران 1997). شرکت هایی که انطباق چذیری بالاتری دارند به احتمال زیاد در محیط کسب و کار پویا باقی می مانند. مفهوم مشابهی که در مدیریت استراتژیک ساخته شده نظریه تناسب استراتژیک است که حاکی از اهمیت در انتخاب استراتژیک متناظر با ویژگی های محیطی می باشد (تامپسون 1967). این نظریه در بخش 3.1 توضیح داده خواهد شد.

 

نگاره 1. مدل ذهنی از بوم شناسی دانش

محیط خارجی

سیاست، اقتصاد، صنعت، جامعه، فناوری

منابع سازمانی

کارکنان، فرایند، ساختار، فرهنگ

جامعه دانش

توزیع- تعامل رقابت، تکامل

جمعیت های دانش

مالبه، RD، برنامه ریزی

خدمات، IS، ...

تولید، بازاریابی، مدیریت کیفیت.

چرخه عادی تکامل دانش ممکن است شامل چهار مرحله باشد: تغییر، انتخاب، همتاسازی و حفظ و نگهداری (زولو و وینتر 2002). در مرحله تغییر، افراد یا گروه های سازمان ایده های جدیدی برای رویارویی با مشکلات ناشی از بازخورد و محرک های خارجی تولید می کنند. انتخاب داخلی مکانیسمی برای اطمینان از این مسئله است که فقط ارزشمندترین رویکردها برای اجرای بیشتر انتخاب خواهند شد. در مرحله همتاسازی،

ایده های حفظ شده و اجرا شده در تمام سازمان به اشتراک گذاشته می شود تا توانمندی سازمانی بیشتر افزایش یابد. در پایان در مرحله حفظ و نگهداری، دانش جدید در سازمان عادی می شود. وان دن بوش و همکاران (1999) ساختاری را برای هم تکاملی در ظرفیت جذب شرکت با محیط دانش آن مطرح کرده اند. این ساختار توضیح داد که محیط های دانش چگونه با ظهور انواع سازمان و ترکیب قابلیت های مناسب برای جذب دانش با هم تکامل می یابند. در کار مربوط دیگر، بیبر و همکاران (2002) ساختاری را برای ایجاد جامعه تکامل دانش مطرح کردند که می توان از ان برای بهبود کارهای اعضا در جامعه مجازی استفاده کرد.

منون و ففر (2003) دو منبع دانش را پیشنهاد می کنند که ممکن است عوامل محرک تکامل دانش باشند: داخلی و خارجی. فشار ناشی از رقابت همکاران داخلی یا رقبای خارجی به ترتیب این دو نوع منبع دانش را به حرکت در می آورند. لذا این دو عامل اصلی ممکن است موجب تغییر دارایی های دانش و تأثیر بر استراتژی های تکامل دانش در سازمان ها شود. چن و همکارانش (2005، 2010) این دو استراتژی اصلی تکامل دانش را نام برده اند که عوامل داخلی و خارجی، به ترتیب جهش دانش و انتقال دانش، محرک آنها هستند.

 

2.2.1 استراتژی جهش دانش: تکامل مبتنی بر منابع داخلی

مفهوم جهش دانش از مفهوم جهش در ژنتیک گرفته شده است؛ جهش در ژنتیک به معنی تغییرات ناگهانی است که در ژن خاصی از گونه رخ می دهد. جهش ژنتیکی را می توان عامل داخلی تغییر جمعیت از طریق خودانطباقی تشخیص داد. در بوم شناسی دانش، جهش دانش امکان می دهد که دانش جدید از دانش موجود ایجاد شود. عوامل داخلی از قبیل نتایج پروژه های داخلی تحقیق و توسعه (R&D) یا ترکیب دانش موجود موجب تغییرات یا افزایش دانش می گردند. دانش جدیدی که از جهش داخلی به دست آمده باید نوآورانه و به نحو چشمگیری متفاوت با دانش موجود باشد. مطالعات قبلی اهمیت تکامل دانش داخلی را تأیید کرده اند. برای مثال، شیه و همکاران (2006) بر اهمیت حسابرسان محیطی داخلی در شرکت تأکید می کنند؛ این حسابرسان به عنوان ماشه ای برای جهش داخلی کار می کنند. آنها دریافتند که در مدیریت زیست محیطی هر چه شرکت مکانیسم های داخلی اش را بهتر کند، عملکرد مالی آن بهتر خواهد بود. این آگاهی زیست محیطی به شرکت کمک می کند که همواره دانش عملیاتی اش را به روز کند و لذا این امر به افزایش عملکرد می انجامد.

 

2.2.2 استراتژی انتقال دانش: تکامل مبتنی بر منابع خارجی

به همین ترتیب، مفهوم انتقال دانش از انتقال ژن گرفته شده است؛ ژن یکی از مهمترین مکانیسم ها برای تغییر ژنتیک است. انتقال ژن عبارت است از مبادله بخش های بین جفت کروموزم های همسان در مرحله اول تغییر سلولی میوز. روشی است که برای تغییر دادن کروموزم ها از یک نسل به نسل بعد استفاده می شود. در بوم شناسی دانش، انتقال دانش استراتزی است که دانش جدید را از خارج از شرکت کسب می کند و این دانش را را دانش موجود همکون می سازد. عوامل خارج از جامعه دانش از قبیل کسب گواهی پروانه ساخت یا گرفتن مشاور از سازمانی دیگر موجب این تغییرات یا افزایش دانش می گردند. نوشتجات اهمیت جذب خارج از دانش را نیز تأیید می کنند (ماسون و همکاران، 2004). برای مثال، منون و پفر (2003) بر اهمیت دانش بیگانه تأکید می کنند و استدلال می کنند که دیران بیش از دانش داخلی برای دانش خارجی ارزش قائل می شوند زیرا شرکت ها دوست دارند از یادگیری از دیگران بهره جویند.

لذا چرخه تکامب دانش زولو و وینتر را می توان بسط داد تا دو استراتزی تکامل بالا در آن جای گیرندف همانطور که در نگاره 2 نشان داده شده است.

نگاره 2: بسط مدل تکامل دانش

عوامل محرک

عامل داخلی: جهش ژن

عامل خارجی: انتقال دانش

تغییر مولد

حفظ و نگهداری

انتخاب داخلی

همتاسازی

 

2.3 نظریه تناسب استراتژیک

نظریه تناسب استراتژِک در ابتدا در تامپسون (1967) مطرح شد که استراتژی سازمانی را فرایند سازمانی برای تناسب با محیط تلقی می کند. این بدان معنا است که برای به دست آوردن امتیازهای رقابتی (هدلی 1977) و غلبه بر عدم قطعیت زیست محیطی (برگرون و همکاران 2001) باید استراتژی خوب با محیط خارجی متناسب باشد. محیط خارجی از جمله فرصت های بازار، جایگاه رقابت و عدم قطعیت زیست محیطی تأثیر زیادی بر عملکرد سازمانی دارد. لذا سازمان ها باید برای غلبه بر تغییر زیست محیطی استراتژی های شان را منطبق کنند (تامپسون 1967). سازمان هایی که تناسب استراتژیک بهتری دارند به احتمال بیشتر عملکرد سازمانی بالاتری ایجاد می کنند.

بسیاری از مطالعات تجربی نظریه تناسب استراتژیک را تأیید کرده اند. برای مثال چن و همکاران (1997) جهت گیری استراتژیک کسب و کار و IS (سیستم های اطلاعاتی) را از دیدگاه تناسب استراتژیک مورد بررسی قرار دادند و تأثیر مثبت معنادار تناسب بین استراتژی کسب و کار و استراتژی IS را بر عملکرد کسب و کار مشاهده کردند. دوتی و همکاران (1993) نیز گزارش کردند که تناسب سازمانی بهتر با محیط منجر به کارآمدی بهتر سازمان می گردد.

با استفاده از نظریه تناسب استراتژیک در تکامل دانش استدلال می کنیم که استراتژی متفاوت تکامل ممکن است منجر به عملکرد سازمانی متفاوت در صنایع مختلف گردد. به عبارتی دیگر، استراتژی تکامل دانش واحدی وجود ندارد که متناسب با تمام احتمالات باشد.

 

2.4 عملکرد سازمانی  

شیوه های مختلف زیادی برای اندازه گیری عملکرد شرکت وجود دارد. یک شیوه خاص استفاده از شاخص های مالی مانند بازده سرمایه گذاری (ROI) یا بازده دارایی ها (ROA) است. با وجود این، غالبا انتقاد می شود که این شیوه بسیار محدود و کوتاه مدت است. این محدودیت فوق العاده معنادار است زیرا مدیریت دانش تلاشی بلند مدت می باشد. علاوه بر ارقام مالی، چند روش دیگر هم وجود دارد. برای مثال، لی و چوی (2003) چهار رویکرد مختلف را گزارش دادند: مالی، سرمایه معنوی، منافع مشهود و نامشهود. روش جامع تری که در تحقیق در مدیریت به کار می رود کارت امتیاز متوازن (BSC) است که کاپلان و نورتون (1996) آنر ا مطرح کردند.

کارت امتیاز متوازن شامل چهار جنبه اصلی است: مالیه، مشتری، فرایند داخلی و یادگیری و رشد اقتصادی. مزیت اصلی BSC این است که عملکرد مالی را حفظ می کند و آن را با شاخص هایی برای محرک های احتمالی آتی تکمیل می کند. به علاوه، سودمند تر از سرمایه معنوی یا روش مشهود و نامشهود است از این لحاظ که رابطه علت و معلول را بین مؤلفه های دانش و استراتژی های سازمان نشان می دهد (لی و چوی 2003). از آنجا که مدیریت دانش فعالیتی است که در کل سازمان نفوذ می کند، ما BSC را برای اندازه گیری عملکرد KM مناسب تر به حساب می آوریم.

 

3. روش و مدل تحقیق

به منظور بررسی تأثیر استراتژی های تکامل دانش بر عملکرد سازمانی مدل تحقیق را بر اساس نظریه تناسب استراتژیک ساختیم و برای آزمایش فرضیه ها مطالعه تجربه انجام دادیم.

3.1 بسط فرضیه و مدل تحقیق

مفهوم تناسب استراتژیک شامل اتحاد داخلی بین استراتژی و ویژگی های سازمانی و تناسب بین استراتژی سازمانی و محیط خارجی است (میلر 1992). از این رو ساختار تحقیق ما شامل آثار اصلی دو استراتژی تکامل دانش (تناسب بین استراتژی ها و محیط خارجی) و تأثیر تعدیل کننده چهار متغیر احتمال (تناسب بین استراتژی و ویژگی های سازمانی) است. متغیر وابسته عملکرد سازمانی است که با BSC اندازه گیری می شود. نگاره 3 ساختار تحقیق را نشان می دهد.

عوامالصنعتی:

تغییر محیط

فشردگی دانش

عوامل سازمانی:

قابلیت IT

اشتراک گذاری فرهنگ

تکامل دانش:

جهش دانش

انتقال دانش

عملکرد سازمانی:

مالیه

مشتری

فرایند داخلی

یادگیری و رشد اقتصادی

3.1.1 فرضیه های تکامل

قاعده اصلی تکامل استدلال می کند که گونه های دارای انطباق پذیری بیشتر به احتمال بیشتر عملکرد بهتری دارند. به عبارتی دیگر، سازمان هایی که قابلیت های تکامل دانش بهتری دارند (جهش یا انتقال) به احتمال بیشتر عملکرد بهتری دارند. از این رو می توان دو مجموعه فرضیه اصلی را با توجه به روابط بین استراتژی های تکامل دانش و عملکرد سازمانی در H1 و H2 مفروض ساخت:  

H1: جهش دانش می تواند عملکرد سازمانی را افزایش دهد.

H1.1: جهش دانش می تواند عملکرد مالی را افزایش دهد.

H1.2: جهش دانش می تواند عملکرد مشتری را افزایش دهد.

H1.3: جهش دانش می تواند عملکرد فرایند داخلی را افزایش دهد.

H1.4: جهش دانش می تواند عملکرد رشد اقتصادی و یادگیری را افزایش دهد.

H2: انتقال دانش می تواند عملکرد سازمانی را افزایش دهد.

H2.1: انتقال دانش می تواند عملکرد مالی را افزایش دهد.

H2.2: انتقال دانش می تواند عملکرد مشتری را افزایش دهد.

H2.3: انتقال دانش می تواند عملکرد فرایند داخلی را افزایش دهد.

H2.4: انتقال دانش می تواند عملکرد رشد اقتصادی و یادگیری را افزایش دهد.

3.1.2 فرضیه تناسب استراتژیک

تناسب استراتژیک شامل تناسب بین استراتژی و محیط و تناسب بین استراتژی و ویژگی های سازمانی است. برای نشان دادن ماهیت محیط و فشردگی دانش و عوامل سازمانی (فناوری اطلاعات و اشتراک گذاری فرهنگ) تغییر سازمانی را انتخاب کردیم تا ویژگی های سازمانی مربوط به تکامل دانش را نشان دهیم. اینها تعدیل کننده به حساب می آیند زیرا تعدیل روش مناسبی برای کنترل تناسب بین استراتژی ها و ویژگی های سازمانی است (ونکاترامان 1989، هافمن و همکاران 1992).

(1) عوامل صنعتی

به منظور غلبه بر عدم قطعیت محیط، سازمان ها باید تغییر کنند تا با برخی عومل خاص شرکت و خاص صنعت همگام شوند. صنایع مختلف غالبا با تغییرات زیست محیطی مختلفی روبرو هستند (میلر 1992، دوتی و همکاران 1993، چن و همکاران 1997). از این رو پیش بینی می شود که عوامل زیست محیطی آثار تکامل دانش را بر عملکرد شرکت تغییر می دهند. عامل دیگر فشردگی دانش مربوط به محصولات یا خدمات است. به صرافت، خدمات و محصولات مبتنی بر دانش به استراتژی تکامل دانش حساس تر اند. در اینجا فشردگی دانش با اهمیت دارایی های نامشهود از قبیل پروانه های بهره برداری و مارک تجاری و همچنین با سهم هزینه های مشهود در کل هزینه محصول/خدمات اندازه گیری می شود (میلز و همکاران، 1995، هرتوگ 2000).

از این رو برای بررسی این مسئله که آیا تغییر محیط و فشردگی دانش روابط بین تکامل دانش و عملکرد سازمانی را تعدیل می کنند H3 را مطرح می کنیم.

H3.1: تأثیر استراتژی متفاوت تکامل دانش بر عملکرد سازمانی به وسیله فشردگی دانش محصول/خدمات تعدیل می شود.

(2) عوامل سازمانی

گروه دوم از متغیرهای تعدیل کننده احتمالی برای ارزیابی نظریه تناسب استراتژیک مربوط به ماهیت سازمان است. تحقیق پیشین دریافته است که فناوری اطلاعات (IT) فراهم کننده مهمی برای تسهیل در موفقیت مدیریت دانش به شمار می رود (گولد و همکاران 2001، لی و چوی 2003). علوی و لیدر (2001) ادعا کردند که فناوری اطلاعات مبنای ایجاد    

مدیریت دانش در سازمان ها است. لذا اولین عاملی که باید بررسی شود قابلیت فناوری اطلاعات سازمان است.

اشتراک گذاری فرهنگ عامل خاص سازمانی دیگری است که ممکن است بر موفقیت مدیریت دانش تأثیر بگذارد (علوی و لیدر 2001، علوی و همکاران 2005، گولد و همکاران 2001، لی و چوب 2003). داونپورت و پروساک (1998) استدلال می کنند که اشتراک گذتری فرهنگ دوستانه تسریع کننده خوبی برای ابتکار عمل مدیریت دانش در سازمان ها به شمار می رود. از این رو به منظور بررسی این مسئله که آیا قابلیت IT و اشتراک گذاری فرهنگ رابطه بین تکامل دانش و عملکرد سازمانی را تعدیل می بخشد H4 پیشنهاد می شود.

H4.1: تأثیر استراتژی متفاوت تکامل دانش بر عملکرد سازمانی به وسیله قابلیت های قابلیت های IT تعدیل می شود.

H4.2 تأثیر استراتژی متفاوت تکامل دانش بر عملکرد سازمانی به وسیله اشتراک گذاری فرهنگ سازمان تعدیل می شود.

 

3.2 جمع آوری داده ها

در مدل پژوهش حاضر، ده ساختار تحقیق را باید اندازه گیری کرد. موارد داخل پرسشنامه نظرسنجی و منابع مربوط به آنها در پیوست الف نشان داده شده است. برای اطمینان از اعتبار صوری ابزارهای مان، سه متخصص مدیریت دانش پرسشنامه را بررسی کردند. آزمایش مقدماتی قبل از نظرسنجی واقعی صورت گرفت. به صورت تصادفی ده دانشجوی فارغ التحصیل را برای بررسی پرسشنامه و روشن کردن هر گونه سردرگمی احتمالی در اندازه گیری ها انتخاب کردیم. سپس پرسشنامه تجدیدنظر شده  

بین 226 نماینده ارشد سازمان توزیع شد؛ آنها به عنوان بخشی از برنامه اموزش گسترده در تایوان در جلسه بحث و تبادل نظر شرکت کردند و قبل از پایان جلسه برگشتند.

مجموع 129 پاسخ دریافت شد که به 97 مورد خاص بدون داده های بی اعتبار یا مفقود انجامید. نسبت پاسخ مؤثر 9/42% است. پاسخ دهندگان از شش صنعت مختلف از جمله خدمات IT (23)، تولید کننده نیمه رسانا (15)، طراحی IC (10)، خدمات ارتباطی (8)، مالیه (18) و تولید کنندگان قدیمی (23) بودند. عدد داخل پرانتزها اندازه نمونه در صنعتی خاص است.

از میان این اطلاعات، 72 تا از آنها مدرک فوق لیسانس و 25 نفر مدرک فوق دیپلم داشتند. میانگین سال های کار در سازمان آنها 97/7 بود. اکثر آنها دارای سمت مدیر یا مدیر ارشد بودند. اینها نشان می دهد که آنها درباره سازمان های شان اگاه بودند و داده های گزارش شده آنها می تواند به نحوی معقول نشان دهنده وضعیت واقعی سازمان آنها باشد.

 

4. تحلیل دلده ها 

4.1. تحلیل اعتبار و پایایی

پایایی داده های جمع آوری شده با استفاده از آلفای کرونباخ برای سازگاری داخلی شان مورد ارزیابی قرار گرفت (هر و همکاران 1998). تحلیل کمترین توان های دوم جزئی (PLS) مدل اندازه گیری (جدول 1) نشان می دهد که همه موارد با بارهای حداقل 7/0 در ساختارهای مورد نظر آنها قرار داده شده است. از این رو ابزار اندازه گیری ما پایایی قابل قبولی نشان می دهد (نونالی 1978). از سوی دیگر، میانگین واریانس به دست آمده (AVE) نشان دهنده ارزیابی دیگر سازگاری داخلی است (چین 1998، چین و مارکولان 1995) که این امکان را فراهم ساختند که موارد با توجه به ساختار نهفته مورد نظر طور دیگری سنجیده شوند. مقادیر AVE که در جدول 1 نشان داده شده اند بین 534/0 و 780/0 قرار دارند که بالاتر از سطح مورد قبول 5/0 می باشند، همانطور که چین (1998) توصیه کرده است. ریشه های مربع این امتیازهای AVE بیشتر از همبستگی های درونی متناظر هستند که نشان دهنده اعتبار تشخیصی رضایت بخشی است (جدول 2). تحلیل دیگر هم خطی چندگانه بین جهش و انتقال دانش به مقدار VIF 471/1، بسیار کمتر از مقدار مشکل 10، می انجامد که هم خطی چندگانه پایین را نشان می دهد. خلاصه، نتایج ارائه شده در اینجا نشان می دهند که داده ها برای آزمودن فرضیه پایا و معتبر هستند.

جدول 1: تحلیل پایایی

ساختار

پایایی مرکب

AVE

آلفای کرونباخ

جهش دانش

820/0

534/0

710/0

انتقال دانش

837/0

634/0

714/0

مالیه

878/0

647/0

811/0

مشتری

914/0

780/0

855/0

فرایند داخلی

827/0

546/0

710/0

رشد اقتصادی و یادگیری

924/0

754/0

891/0

تغییر محیط

875/0

778/0

715/0

فشردگی دانش

871/0

772/0

703/0

قابلیت IT

932/0

774/0

900/0

اشتراک گذاری فرهنگ

897/0

744/0

827/0

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول 2: همبستگی متغیرهای نهفته

ساختار

Sqrt of AVE

I1

I2

D1

D2

D3

D4

M1

M2

M3

M4

جهش دانش (I1)

73/0

1

 

 

 

 

 

 

 

 

 

انتقال دانش (I2)

80/0

56/0

1

 

 

 

 

 

 

 

 

مالیه (D1)

80/0

32/0

32/0

1

 

 

 

 

 

 

 

مشتری (D2)

88/0

32/0

44/0

68/0

 

 

 

 

 

 

 

فرایند داخلی (D3)

74/0

38/0

39/0

71/0

 

 

 

 

 

 

 

رشد اقتصادی و یادگیری (D4)

87/0

53/0

37/0

68/0

 

 

 

 

 

 

 

تغییر محیط (M1)

88/0

35/0

40/0

28/0

 

 

 

 

 

 

 

فشردگی دانش (M2)

88/0

04/0-

02/0-

24/0

 

 

 

 

 

 

 

قابلیت IT (M3)

88/0

43/0

40/0

49/0

 

 

 

 

 

 

 

اشتراک گذاری فرهنگ (M4)

86/0

51/0

35/0

49/0

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

4.2 تحلیل تأثیر اصلی

آثار اصلی به وسیله PLS با 500 بار نمونه گیری مجدد مورد تحلیل قرار گرفت. مدل حاصل در جدول 3 و نگاره 4 نشان داده شده است. جهش دانش که به مبادله خارجی دانش توجه می کند آثار معناداری بر جوانب داخلی عملکرد سازمانی نشان داده است از جمله بهبود در فرایند داخلی و یادگیری و رشد اقتصادی. انتقال دانش که دانش جدید را از منابع خارجی به بار می آورد آثار معناداری بر جوانب داخلی و خارجی عملکرد سازمانی از جمله مالیه، مشتری و فرایند داخلی نشان می دهد. به عبارتی دیگر، در می یابیم که استراتژی تکامل دانش که محرک آن عوامل داخلی است عملکرد داخلی را بهبود می بخشد، در حالی که استراتژی آغازین که محرک آن عوامل خارجی است عملکرد خارجی را بهبود می دهد به استثنای اینکه بر بهبود فرایند داخلی نیز تأثیر می گذارد. هیچ استراتژی  

KM واحدی نمی تواند هر چهار جنبه عملکرد را بهبود بخشد. این نتایج حاکی از آن است که فرضیه های تحقیق H1 و H2 تاحدی تأیید می شوند. وقتی استراتژی تکامل دانش با عوامل محرکش تناسب دارد، می توان بهبود معنادار در عملکرد را پیش بینی کرد.

جدول 3: نتیجه تحلیل تأثیر اصلی

I.V

D.V

β

مقدار t

جهش دانش

مالیه

218/0

629/1

 

مشتری

 

 

 

فراین داخلی

 

 

 

یادگیری و رشد اقتصادی

 

 

انتقال دانش

مالیه

 

 

 

مشتری

 

 

 

فرایند داخلی

 

 

 

یادگیری و رشد اقتصادی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نگاره 4: تأثیر تکامل دانش بر عملکرد سازمانی

استراتژی های تکامل دانش

جهش دانش

انتقال دانش

عملکرد سازمانی

مالیه، مشتری، فرایند داخلی، یادگیری و رشد اقتصادی

 * مقدار ρ <05/0 **مقدار ρ <01/0 *** ρ <001/0 NS: معنادار نیست

توجیه احتمالی پدیده هایی که در بالا مشاهده شد نظریه هماهنگی است که به مسئله هماهنگی در میان چند عامل مستقل می پردازد (مالون و کرواستون 1990). همانطور که ابعاد عملکرد خارجی مستلزم عوامل خارجی از قبیل مشتری است، استراتژی تکاملی که از دانش خارجی بهره جوید به احتمال بیشتر در هماهنگ کردن بهتر فعالیت ها و نیازهای عوامل خارجی امتیاز دارد. به همین ترتیب برای به حرکت درآوردن جنبه داخلی بالاتری از عملکرد، دانش داخلی برای هماهنگ کردن عوامل داخلی مفیدتر است.

 

4.3 تحلیل آثار تعدیل

از آنجا که چهار متغیر تعدیل کننده در مدل تحقیق وارد شدند، چهار تحلیل زیرگروه برای بررسی تأثیر تک تک تعدیل کننده صورت گرفت. در هر تحلیل، کل پایگاه داده به دو زیر گروه تقسیم شد که به صورت بالا (49 مشاهده) و پایین (48 مشاهده) به وسیله متغیر انتخاب شده نشان داده شد. سپس هر زیر گروه به وسیله PlS تحلیل شد. تأثیر تعدیل کننده با مقایسه کردن جنبه های معنادار بین دو گروه و بین زیرگروه ها و کل نمونه مشاهده می شود.

(1) تأثیر تغییر محیط

جدول 4 نتیجه تحلیل زیر گروه را نشان می دهد. برای جهش دانش، تأثیر معناداری بهبود فرایند داخلی در گروه با تغییر زیاد ناپدید می شود. این بدان معنا است که جهش دانش ممکن است در بهبود فرایند داخلی مؤثر نباشد وقتی شرکت با تغییرات محیطی زیاد روبرو می شود. تأثیر جهش دانش بر یادگیری و رشد اقتصادی در هر دو زیر گروه معنادار باقی می ماند اما این تأثیر در مقایسه با گروه با تغییر زیاد (407.) در گروه با تغییر اندک بالاتر است (546.). این امر تفاوت ایجاد می کند زیرا ممکن است شرکتبرای غلبه بر تغییر محیطی زیادی که با آن روبرو است به دانش جدیدی احتیاج دارد.

جدول 4: آثار تعدیل کننده عومل صنعتی

متغیر کنترل

I.V

D.V

β (بتا)

β (پایین)

تغییر محیطی

جهش دانش

مالیه

173/0

229/0

 

 

مشتری

 

 

 

 

فرایند داخلی

 

 

 

 

یادگیری و رشد اقتصادی

 

 

انتقال دانش

 

مالیه

 

 

 

 

مشتری

 

 

 

 

فرایند داخلی

 

 

 

 

یادگیری و رشد اقتصادی

 

 

فشردگی دانش

جهش دانش

مالیه

 

 

 

 

مشتری

 

 

 

 

فرایند داخلی

 

 

 

 

یادگیری و رشد اقتصادی

 

 

 

انتقال دانش

مالیه

 

 

 

 

مشتری

 

 

 

 

فرایند داخلی

 

 

 

 

یادگیری و رشد اقتصادی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

NS: معنادار نیست

(بالا/پایین در پرانتزهای بعد از β نشانه سطح متغیرهای کنترل است).

* مقدار ρ <05/0 **مقدار ρ <01/0 *** ρ <001/0

انتقال دانش آثار معناداری بر مالیه و مشتری در کل نمونه دارد اما این روابط در تحلیل زیرگروه تغییر می کنند. تأثیر بر مالیه فقط در گروه با تغییر اندک معتبر است و تأثیر بر مشتری فقط در گروه با تغییر زیاد اعتبار دارد. توجیه احتمالی این است که تأثیر افزایش دانش بر عملکرد مالی ممکن است به وسیله عوامل کلیدی دیگر از قبیل چرخه عمر کوتاه محصول یا رقبای جدیدی که در محیط بسیار پویایی وارد بازار می شوند تحت الشعاع قرار بگیرد. با وجود این، انتقال دانش که دانش جدید را از خارج می آورد هنوز هم می تواند به درک بهتر مشتری در محیط بسیار پویا کمک کند. برای گروه با تغییر اندک، انتقال دانش بهتر هنوز هم می تواند عملکرد مالی شرکت را بهبود بخشد. یعنی شرکتی که در محیط با تغییر اندک قرار دارد می تواند از تخصص خارجی برای بهبود عملکرد مالی بهره جوید اما این استراتژی ممکن است در محیط با تغییر زیاد خیلی مؤثر واقع نشود.

(2) تأثیر فشردگی دانش

جدول 4 نیز نتیجه تحلیل زیرگروه را در فشردگی دانش نشان می دهد. در مقایسه با تأثیر کل، همانطور که در جدول 3 نشان داده شده، تأثیر جهش دانش بر فرایند داخلی از بین رفته است اما تأثیر آن بر یادگیری و رشد اقتصادی معنادار می ماند. اندازه تأثیر برای گروه با فشردگی بالاتر (525.) بیشتر از گروه با فشردگی پایین تر (374.) است. این امر نشان می دهد که جهش دانش می تواند یادگیری کارمندان و رشد اقتصادی را در شرکت دارای فشردگی دانش بالاتر بیشتر افزایش دهد. انتقال دانش آثار معناداری بر مشتری در هر دو گروه فشردگی دارد اما تأثیر ان بر مالیه و فرایند داخلی در تحلیل زیر گروه از بین رفته است. در کل، فرضیه H3 تأیید می شود.

   (3) تأثیر قابلیت های IT

تأثیر اشتراک گذاری فرهنگ در جدول 5 نشان داده شده است. در سطح بالای اشتراک گذاری فرهنگ، جهش دانش داخلی آثار معناداری بر سه جنبه دارد: مالیه، فرایند داخلی و یادگیری و رشد اقتصادی. این تنها موردی است که در آن جهش دانش بر عملکرد مالی تأثیر می گذارد. این امر به خاطر آن است که اشتراک گذاری فرهنگ با دانش بالا افراد را ترغیب می کند که از هر کسی نهایت سود را ببرند و این تلاش به ورت مالی جبران می شود. در زیر گروه با اشتراک گذاری اندک فرهنگ، جهش دانش فقط بر یادگیری و رشد اقتصادی تأثیر می گذارد. از آنجا که آثار در دو جنبه عملکرد بین زیرگروه های با اشتراک گذاری زیاد و اندک فرهنگ تفاوت دارند، تأثیر تعدیل کننده وجود دارد. انتقال دانش خارجی تأثیری بر جنبه های عملکرد در زیرگروه با اشتراک گذاری زیاد ندارد اما آثار معناداری بر مالیه در زیرگروه با اشتراک گذاری اندک دارد. این امر همچنین نشان دهنده وجود تأثیر تعدیل کننده اشتراک گذاری فرهنگ است. در نتیجه، فرضیه H4 تأیید می شود.

جدول 5: آثار تعدیل کننده عوامل سازمانی

متغیر کنترل

I.V

D.V

β (بالا)

β (پایین)

قابلیت IT

جهش دانش

مالیه

050/0

291/0

 

 

مشتری

 

 

 

 

فرایند داخلی

 

 

 

 

یادگیری و رشد اقتصادی

 

 

 

انتقال دانش

مالیه

 

 

 

 

مشتری

 

 

 

 

فرایند داخلی

 

 

 

 

یادگیری و رشد اقتصادی

 

 

اشتراک گذاری فرهنگ

جهش دانش

مالیه

 

 

 

 

مشتری

 

 

 

 

فرایند داخلی

 

 

 

 

یادگیری و رشد اقتصادی

 

 

 

انتقال دانش

مالیه

 

 

 

 

مشتری

 

 

 

 

فرایند داخلی

 

 

 

 

یادگیری و رشد اقتصادی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

NS: معنادار نیست

(بالا/پایین در پرانتزهای بعد از β نشانه سطح متغیرهای کنترل است).

* مقدار ρ <05/0 **مقدار ρ <01/0 *** ρ <001/

 

5. بحث و نتیجه گیری

5.1 خلاصه یافته ها

 در این مقاله دو استراتژی تکامل دانش را مطرح کرده ایم و نحوه تأثیر آنها را بر عملکرد سازمانی به لحاظ تجربی ارزیابی کردیم همانطور که با کارت امتیاز متوازن ارزیابی شد. نتایج نشان می دهند که استراتژی های مختلف تکامل دانش بر ابعاد مختلف عملکرد سازمانی تأثیر گذاشته اند. جهش دانش که به ایجاد دانش جدید در داخل تکیه دارد تأثیر معناداری بر بهبود فرایند داخلی می گذارد، در حالی که انتقال دانش که از منابع دانش خارجی بهره می برد می تواند به جنبه های مالی و مشتری سود برساند. یعنی وقتی هدف از مدیریت دانش به خاطر بهبود فرایندهای کسب و کار است،

نوآوری داخلی ممکن است بهتر از گرفتن توصیه از منابع خارجی باشد اما وقتی هدف بهبود رضایت مشتری و حفظ و نگهداری است، آوردن تخصص خارجی بهتر از تکیه بر دانش داخلی خواهد بود.

علاوه بر روابط کلی، تأثیر احتمال به دست آمده از نظریه تناسب استراتژیک را نیز بررسی کرده ایم که بر اهمیت استراتژی سازمانی متناظر با ویژگی های سازمانی و محیطی آن تأکید می کند (داتا 1991، میلر 1992، دوتی و همکاران 1993، چان و همکاران 1997). چهار متغیر احتمال (دو تا مربوط به صنعت و دو تا مربوط به خود سازمان) را شناسایی کردیم و بررسی کردیم که چگونه این متغیرها می توانند تأثیر تکامل دانش را بر عملکرد شرکت تعدیل کنند. جدول 6 خلاصه ای از نتیجه آزمودن فرضیه مان را به دست می دهد.

جدول 6: خلاصه آزمودن فرضیه

فرضیه

نتیجه

H1.1 جهش دانش می تواند عملکرد مالی را افزایش دهد

تأیید نشده

H1.2 جهش دانش می تواند عملکرد مشتری را افزایش دهد

تأیید نشده

H1.3 جهش دانش می تواند عملکرد فرایند داخلی را افزایش دهد

تأیید نشده

H1.4 جهش دانش می تواند عملکرد رشد اقتصادی و یادگیری را افزایش دهد

تأیید شده

H2.1 جهش دانش می تواند عملکرد مالیه را افزایش دهد

تأیید شده

H2.2 جهش دانش می تواند عملکرد مشتری را افزایش دهد

تأیید شده

H2.3 جهش دانش می تواند عملکرد فرایند داخلی را افزایش دهد

تأیید شده

H2.4 جهش دانش می تواند عملکرد رشد اقتصادی و یادگیری را افزایش دهد

تأیید شده

H3.1 تغییر محیطی موجب تعدیل تأثیر استرانژی متفاوت تکامل دانش بر عملکرد سازمی خواهد شد

تأیید نشده

H3.2 فشردگی دانش موجب تعدیل تأثیر استرانژی متفاوت تکامل دانش بر عملکرد سازمی خواهد شد

تأیید شده

H4.1 قابلیت های IT سازمانی موجب تعدیل تأثیر استرانژی متفاوت تکامل دانش بر عملکرد سازمی خواهد شد

تأیید شده

H4.2 اشتراک گذاری فرهنگ موجب تعدیل تأثیر استرانژی متفاوت تکامل دانش بر عملکرد سازمی خواهد شد

تأیید شده

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

5.2 مفاهیم مدیریتی

این مطالعه به درک ما از رابطه بین استراتژی تکامل دانش و عملکرد شرکت کمک کرده است که مفاهیم نظری و مدیریتی ارزشمندی دارد. یافته های پژوهش ما این استدلال را تأیید می کنند که استراتژی های مختلف بر جوانب گوناگون عملکرد سازمان در محیط های مختلف تأثیر می گذارند. این امر مفاهیم مدیریتی فراوانی دارد. برای مثال سازمان ها در بخش با تغییر محیطی زیاد (مانند تلفن همراه یا محصولات کامپیوتری) می توانند 

عملکرد آن را با انتخاب استراتژی انتقال افزایش دهند ه دانش جدیدتری از مجموعه های خارجی می آورد تا همگام با نیازهای به سرعت در حال تغییر مشتری باشند. سازمان ها در بخشی که با تغییر محیطی اندک قرار دارند می توانند به افزایش دانش طی زمان از طریق اشتراک گذاری دانش داخلی بیشتر توجه کنند که ممکن است تأثیر معناداری بر عملکرد مالی نداشته باشد اما می تواند یادگیری و رشد اقتصادی آنها را افزایش دهد. انتخاب استراتژی انتقال می تواند به بهبود عملکرد مالی کمک کند. برای متخصصان، یافته ها از تأثیر استراتزی های مختلف تکامل دانش به آنها خبر می دهند که در اجرای مدیریت دانش بسیار مفید خواهد بود. ممکن است مدیران از روابط گزارش شده برای انتخاب استراتژی مناسب به منظور بهبود جنبه خاصی از عملکرد استفاده کنند. شیوه های کلی این هدف عبارتند از (1) تعیین جنبه هدف برای بهبود (2) تعیین ویژگی های صنعت و سازمان و (3) استفاده از روابط مشخص برای انتخاب استراتژی مناسب.

برای مثال اگر شرکتی قصد دارد یادگیری و رشد اقتصادی را بهبود دهد و در تغییر اندک به سر می برد، فشردگی دانش اندک، قابلیت IT بالا و محیط اشتراک گذاری زیاد دانش سپس استفاده از جهش دانش داخلی مؤثرتر از آوردن تخصص های خارجی برای انتقال دانش خواهد بود. از سوی دیگر اگر هدف افزایش رضایت مشتری است و شرکت در تغییر محیطی زیاد به سر می برد، صنعت فشردگی دانش زیاد سپس آوردن تخصص خارجی برای انتقال دانش بهتر از جهش داخلی از طریق فکر بکر یا شیوه های دیگر خواهد بود. افزون بر این، یافته ها را می توان برای مدیریت کسب و کار تجارت الکترونیک به کار برد. از آنجا که فناوری و کاربرد تجارت الکترونیک به سرعت در حال تغییر است، عدم قطعیت محیطی بیشتر از اکثر صنایع دیگر است و فشردگی دانش بالا است. مدیریت دانش برای تجارت الکترونیک باید از استراتژی انتقال استفاده کند که از منابع دانش خارجی بهره می جوید.

5.3 مفاهیم تحقیق

یافته ها یافته ها چند مفهوم کلیدی را نشان داده اند که برای تحقیق آتی مفید خواهند بود. اول اینکه هیچ استراتژی تکامل دانش واحدی نمی تواند تمام جوانب عملکرد سازمانی را بهبود بخشد. توسعه دانش که محرک آن عوامل داخلی است به عملکرد داخلی سود می رساند، در حالی که توسعه دانش که محرک آن عوامل خارجی هستند به عملکرد خارجی سود می رساند.    

این مشاهده را از دیدگاه نظریه هماهنگی تفسیر می کنیم. استقلال طرف های درگیر نیازهای هماهنگی را تعیین می کند و استراتژی تکامل دانش که متناظر با نیازهای هماهنگی است رواج خواهد یافت. این دیدگاه نوآورانه ای برای مدیریت دانش است که ممکن است موجب تحقیق آتی در این زمینه گردد.

دوم اینکه ما شواهد محکمی برای تأیید نظریه تناسب استراتژیک در مدیریت دانش گزارش داده ایم. یافته های تحلیل تعدیل کننده ما نشان می دهند که هم عوامل صنعتی (تغییر محیطی و فشردگی دانش) و هم عوامل سازمانی (قابلیت IT و اشتراک گذاری فرهنگ) ممکن است تأثیر تکامل دانش را بر عملکرد شرکت تغییر دهند. لذا استراتژی تکامل دانش باید تغییر یابد اگر محیط تغییر می کند یا ماهیت سازمان تغییر می کند.

یعنی نظریه تناسب استراتژیک و دیدگاه تکامل دانش سازمانی زوایای جدید مفیدی در مدیریت دانش به شمار می روند. گسترش ممکن از این مبنا بررسی بیشتر مکانیسم است که به وسیله آن تکامل دانش بر جوانب مختلف عملکرد سازمانی تأثیر می گذارد. نظریه های یادگیری سازمانی ممکن است مسیر جدید و مفیدی برای بارور کردن یافته های فعلی می باشند.

بسط نظری ممکن دیگر بررسی این مسئله است که آیا افزایش سریع تجارت الکترونیک ممکن است تأثیر استراتژی تکامل دانش را تغییر دهد. این مسئله در موج جامعه آنلاین و شبکه های اجتماعی فوق العاده سودمند است که غالبا منابع دانش خارجی مفید به حساب می آیند. تا کنون نمی دانیم که دانش خارجی حاصل از جوامع آنلاین چگونه بر تکامل دانش سازمانی تأثیر می گذارد (یا آیا تأثیر می گذارد).

5.4 محدودیت های تحقیق

اگرچه مطالعه ما چند یافته جالب برای مدیریت دانش سازمانی نشان داده است، بدون محدودیت هم نیست. اول اینکه این تحلیل براساس نظرسنجی انجام شده در شرکت های تایوانی است. نمونه گیری کاملا تصادفی نبود و قابلیت تعمیم یافته ها به سایر مناطق یا فرهنگ ها ممکن است محدود باشد. مدیریت دانش در برخی جوانب بیشتر هنر است تا علم.    

فرهنگ سازمانی نقش مهمی ایفا می کند، همانطور کهدر مطالعه مان متوجه شده ایم. لذا انجام نظرسنجی در منطقه به لحاظ فرهنگی متفاوت دیگری جالب خواهد بود. تحلیل تطبیقی یافته های کشورهای مختلف نیز می تواند جالب باشد.

مسئله دوم اندازه نمونه نسبتا کوچک مطالعه است. اگرچه کل اندازه نمونه 97 برای تحلیل PlS قابل قبول است، اندازه نمونه زیرگروه ها در انجام تحلیل تعدیل کننده کوچک می شود که ممکن است قدرت آماری کمتری ایجاد کند. بنابراین، نتیجه تحلیل تعدیل را باید با دقت بیشتری به کار برد.

محدودیت سوم این است که ما انواع مختلف دانش را در مطالعه مان بررسی نکردیم. تکامل دانش بازاریابی ممکن است با تکامل دانش توسعه محصول در یک سازمان متفاوت باشد. این مسئله در مطالعه ما در نظر گرفته نشد اما می توان آن را در آینده بررسی کرد. کارت امتیاز متوازن به خاطر پوشش چند بعدی به دلخواه به عنوان مقیاس عملکرد ما انتخاب شد. ممکن است روش های دیگری وجود داشته باشد که بهتر می توانند تأثیر KM رت نشان دهند. ایجاد روشی بهتر برای اندازه گیری تأثیر KM بر عملکرد سازمانی مسئله برای تحقیق آتی است.

 مسئله احتمالی دیگر تأثیر بانگ خروس است. در برخی موارد، گرفتن مشاوران خارجی ممکن است از انگیزه ایجاد دانش جدید در داخل بکاهد و سرانجام به عملکرد بلند مدت آسیب برساند. و یا اینکه ممکن است محرک های «داخلی» (مثل کاهش در بهره وری) در دان موجود تغییر ایجاد کنند اما دانش جدید برای تأیید تغییرات فقط از منابع «خارجی» (مثل مشاوران» در دسترس قرار دارد. این امر مسئله تحقیق احتمالی دیگری را برای انتخاب

استراتژی خاص در موقعیت های گوناگون بخ وجود می آورد. برخی دانشمندان ممکن است بخواهند هنگام تحلیل تکامل دانش مطالعه کیفی را ببینند. بررسی شناخت از دیدگاه طولی مسلما می تواند ارزش این مسیر تحقیق را افزایش دهد.

پیوست الف. ساختارهای تحقیق و موارد اندازه گیری

ساختار

موارد اندازه گیری

منالع

تکامل دانش

جهش دانش

1. به درخواست مافوق ها در کلاس بازآموزی شرکت می کنیم

2. به صورت خودجوش در دوره بازآموزی شرکت می کنیم.

3. در شرکت ما، استراتژی های جدید زیادی وجود دارد که حاصل ایده های کارمندان است.

4. در شرکت ما، فناوری های جدید زیادی وجود دارد که حاصل کارکنان R&D است.

منون و ففر (2003)، زولو و وینتر (2002)

 

انتقال دانش

1. فناوری های جدید در حال ظهور خارجی ما را مجبور کرده که یاد بگیریم.

2. برای غلبه بر فشار رقابتیبه استراتژی جدید روی آورده ایم.

3. برای مبارزه با تغییر محیطی به فناوری جدید روی آورده ایم.

 

 

عملکرد سازمانی

مالیه

1. شرکت شما در بازده سرمایه گذاری (ROI) بهتر از رقیب است

2. شرکت شما در نرخ رشد بازده بهتر از رقیب است.

3. شرکت شما در درصد درآمد تولید شده از محصولات جدید بهتر از رقیب است.

4. شرکت شما در سهم بازار محصول اصلی بهتر از رقیب است.

کاپلان و نورتون

 

مشتری

1. شرکت شما در میزان حفظ مشتری بهتر از رقیب است.

2. شرکت شما در میزان رضایت مشتری بهتر از رقیب است.

3. شرکت شما در نمایندگی و حسن نیت بهتر از رقیب است.

 

 

فرایند داخلی

1. شرکت شما در ایجاد محصول و خدمات جدید بهتر از رقیب است.

2. شرکت شما در درصد تولید اختصاصی بهتر از رقیب است.

3. شرکت شما در اثربخشی عملیات درونی و زمان تعامل بهتر از رقیب است.

4. شرکت شما در اثربخشی خدمات پس از فروش بهتر از رقیب است.

 

 

یادگیری و رشد اقتصادی

1. شرکت شما در بهره وردی کارکنان بهتر از رقیب است.

2. شرکت شما در میزان نگهداری کارکنان بهتر از رقیب است.

3. شرکت شما در رضایت کارکنان بهتر از رقیب است.

4. شرکت شما در افزایش توانایی های کارکنان بهتر از رقیب است.

 

عامل صنعتی

تغییر محیط

1. طول عمر محصول در صنعت من اندک است.

2. تحول فناوری در صنعت من سریع است.

3. تقاضای مشتری به سرعت در حال تغییر است.

دونکان (1972)، پاول (1996) و مک گاهان و پورتر (1997)

 

فشردگی دانش

1. در صنعت من مهم است که برای رقابت پروانه بهره برداری به دست آوریم.

2. در صنعت من مهم است که مارک تجاری معروفی داشته باشیم.

3. درصد هزینه مواد در صنعت شما چقدر است؟

میلز و همکاران (1995)، هرتوگ (2000) و لیهونن (2005)

عامل سازمانی

قابلیت IT

1. در سازمان من اکثر اسناد دیجیتال شده اند.

2. در سازمان من به طور گسترده از سیستم های اطلاعات استفاده می کنیم.

3. در سازمان من اطلاعات را به وسیله سیستم شبکه مبادله می کنیم

گولد و همکاران (2001)، لی و چوی (2003)

 

اشتراک گذاری فرهنگ

1. وقتی با دیگران در شرکت مان همکاری می کنیم منافع سازمان هدف اول است.

2. در سازمان من همه نسبت به اشتراک گذاری دانش/تجربه ذهن بازی دارند.

3. در سازمان من همکاری با دیگران سودمند است.

گولد و همکاران (2001) و لی و چوی (2003)

 

Join our periodical literature


پیغام شما با موفقیت ارسال شد

لطفا ایمیل را وارد کنید